رویای ارغوانی
قالب وبلاگ

او بعد از انقلاب مهاجرت نکرد و در این خاک ماند

معیار ها عوض شده بود و طول کشید تا مسئولین دریابند که بسیاری از پدیده ها محصول زمانه و شرایط خود هستند نه جزئی لاینفک از آن ........

در دهه 50 با بت . در دهه 60 با تاراج و در دهه 70 با میخواهم زنده بمانم نشان داد که کارگردان قابلی است و سینما و نبض تماشاگر را خیلی خوب میشناسد .........

اما اینجا هنر و هنرمند را آتش میزنند .

اینجا برای خالی نبودن عریضه بعد از مرگ هنرمندان پیام تسلیتی میفرستند تا از یادها ببریم انچه در زنده بودنشان انجام دادند تا از یاد ببریم 10 سال ممنوع الفعالیتی را...
ایرج خان قادری هم رفت و من چقدر دلم گرفته .........

خداحافظ رفیق

روحت شاد ...

[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ رویا ] [ نظرات () ]

تقلا برای از بین بردن خاطرات بد گذشته، تلاشی بیهوده است. ذهن آدمی هرچیز را که چشم‌ها می‌بینند، گوش‌ها می‌شنوند و دست‌ها لمس می‌کنند به ‌خاطر سپرده و زمانی که لازم است، با مرور خاطرات به انسان یادآور می‌شود که گذشته چیزی نیست که بشود از آن فرار کرد.

حوالی اتوبان به نویسندگی سعید نعمت‌الله و کارگردانی سیاوش اسعدی، فیلم‌ساز جوانی که چند فیلم کوتاه ساخته و حوالی اتوبان، اولین تجربه‌ی بلند او است؛ نه یک فیلم به قصد سیاه‌نمایی – آن‌طور که به حسابش آورده‌اند – بلکه بنا‌به‌نظر خود کارگردان و روایتی که ما به تماشایش نشستیم، فیلمی اجتماعی با لایه‌های خاکستری است.

حوالی اتوبان، راوی زندگی انسان‌های تنهایی است که می‌خواهند تنهایی‌شان را با ورود به خلوت یکدیگر پُر کنند. سیما، همسر پاشا، بعد از مدت‌ها دوست قدیمی‌اش، پردیس را می‌بیند و با ورود پردیس به زندگی او رابطه‌ی بین سیما و پاشا دچار تحولاتی می‌شود تا اینکه سیما تصمیم می‌گیرد به هر نحوی که شده است پردیس را از زندگی خود بیرون کند.

نوع شخصیت‌هایی که نعمت‌الله در فیلمنامه پرداخته است، این امکان را به مخاطب می‌دهد تا در دادگاه ذهنی خویش، برای هرکدام از‌ کاراکترها قضاوت کند. اما به‌راستی مقصر کیست؟

شخصیت‌های خاکستری حوالی اتوبان همیشه در شرایط تصمیم‌گیری قرار می‌گیرند. پردیس که از دوست خود، دختری که سال‌ها پیش به خانه‌ی او پناه برده بود، نامهربانی میبیند؛ این سؤال برایش پیش می‌آید که آیا باید سیما را ببخشد و به خواسته‌ی او که رفتن از زندگی مشترکش است، تن دهد؟

سیما توسط شوهر خود رانده می‌شود، زندگی‌اش خراب شده و تنها یک خواهر پیِژامه‌پوش و مادری مریض برایش مانده است. آیا او این زندگی را ادامه می‌دهد؟

پاشا به موضوع مهمی پی برده است. او زن خود را بدکـاره می‌داند. آیا سیما را می‌پذیرد؟

این‌ها همان تصمیماتی هستند که مخاطب برای چند دقیقه‌ هم که شده به آن‌ها فکر می‌کند و در آخر اجازه‌ی تصمیم‌گیری را به خود شخصیت‌ها واگذار می‌کند. حوالی اتوبان از این منظر فیلم قابل قبولی است که برای هیچ‌کدام از آدم‌های قصه‌اش حکم قطعی نمی‌دهد. سرنوشت این آدم‌ها با تصمیم‌گیری نعمت‌الله، اسعدی و یا مخاطبان تعیین نمی‌شود. آن‌ها خودشان تصمیم‌ می‌گیرند که در دوراهی‌ تردید کدام راه را انتخاب کنند.

نورا هاشمی بازی قابل قبول اما ناقصی را ارائه می‌دهد. سیاوش اسعدی در مصاحبه‌اش اذعان داشت که اصولاً کارگردان بازیگر دوستی است و نمی‌تواند با نابازیگر کنار بیاید. در رابطه با اینکه چطور شد از نورا هاشمی در فیلمش استفاده کرد و به‌قولی این ریسک را پذیرفت که هاشمی نابازیگر را در برابر شهاب حسینی، بهناز جعفری و گلچهره سجادیه قرار دهد، گفته است: “رابطه‌ی زن و شوهری در آن دخیل بود و به این فکر کردم نورا که در یک خانواده‌ی هنرمند تربیت شده است و آقای هاشمی و خانم آدینه هم هیچ‌گاه قصد تحمیل او را به جامعه‌ی هنری نداشته‌اند، می‌تواند از عهده‌ی بازی در برابر شهاب حسینی و بهناز جعفری بر بیاید و خود را بالا بکشد، که توانست.”(نقل به ‌مضمون) هاشمی خوب توانسته در بازی‌اش مرز بین خوبی و بدی را تا جایی که مخاطب دچار تردید شود، حفظ کند. اما تنها نکته‌ای که باقی می‌ماند، نوع بازی او از زمانی است که به‌لحاظ اتفاق‌های رخ داده، زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد، یعنی از سکانسی که پاشا به قضیه‌ی سی‌دی پی‌می‌برد، هاشمی به‌گونه‌ای با این اتفاق برخورد می‌کند که گویی از پیش منتظر آن بوده است. از او انتظار می‌رفت با به‌چالش کشیده شدن فیلمنامه، او هم به چالش کشیده شود. به‌هرحال اولین تجربه‌ی او که به این خوبی از آب درآمده است .

“انگار شهاب حسینی دیگه نمی‌تونه بد بازی کنه”. این جمله‌ای بود که چندی پیش مطبوعات در وصف بازی شهاب حسینی نوشته بودند و واقعیت هم چیزی جز این نیست. مهم‌ترین اصل در بازی حسینی خلاقیت است، به‌حدی که در هیچ فیلمی از او تکرار نمی‌بینیم. حسینی در حوالی اتوبان، در سکانی که پاشا، سیما را به درون آسانسور حول و سی‌دی را به او نشان می‌دهد، یکی از بهترین بازی‌‌هایش را ارائه داده است. 

 سیاوش اسعدی نشان داد به شعور مخاطب احترام می‌گذارد و مدیوم سینما را خوب می‌شناسد.

 

 

[ سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ رویا ] [ نظرات () ]
ایرج قادری همچنان در حالت نیمه بیهوش در بیمارستان به سر می‌برد.
حبیب اسماعیلی تهیه کننده «شبکه» آخرین فیلم این کارگردان گفت: «وضعیت ایرج قادری مثل گذشته است و تغییر خاصی نکرده و باید برایش دعا کرد.»
وی افزود: «او مدت‌ها است که از این بیماری رنج می‌برد و بعد از عید دیگر از پا افتاد.»
اصلا دلم نمیخواست باور کنم و به قوله یکی از دوستان تند تند توی دلم میگفتم که اینم یه شایعه است مثل چند ماه پیش که خبر فوت ایشون با یه SMS بین اهالی سینما پخش شد و بعد از اون فیلم (پاتو زمین نزار) روی پرده رفت و قادری اعلام کرد که در سلامت کامل به سر میبرد .....
اما اینبار اینطور نبود و این خبر حقیقت داره
یکی از اسطوره های من روی تخت بیمارستان داره با مرگ دست و پنجه نرم میکنه ...
فیلم کوچه مردها رو میزارم و از سر نگاه میکنم .... اشک از روی گونه هام سرازیر میشه .. آرزو میکنم سلامتیشونو دوباره به دست بیارن .....
[ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ رویا ] [ نظرات () ]

[ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ رویا ] [ نظرات () ]

سال نو بر همگی مبارک

سال خوبی داشته باشید

[ پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ رویا ] [ نظرات () ]

هفت دقیقه تا پائیز قصه تلخی دارد. فیلم روایت از دست دادن و فقدان است. امینی در هفت دقیقه تا پائیز فضائی پر تنش از روابط خانوادگی را در اجتماع معاصر به تصویر می‌کشد. فیلم در ابتدا با جدائی دو نفر که یکی از زندان است و دیگری برای جدائی منزل خواهرش آمده آغاز می‌شود ولی در ادامه موضوع تلخ مرگ و از دست دادن سارا در قصه اصلی و مرگ مشکوک به خودکشی همکار ؟ درحاشیه  (اسم طنابنده در قصه رو فراموش کردم!) به قصه‌ی اصلی و موضوعی که ذهن مخاطب و شخصیت‌های فیلم را درگیر کرده و به چالش می‌کشاند تبدیل می‌شود. پس از مرگ سارا که نقطه عطف داستان است تردید، تنش و بحران در روابط نمود بیشتری پیدا می‌کند.

امینی در بیان قصه فضای تعلیق‌واری را انتخاب کرده. همین فضا موجب شده مخاطب با کنجکاوی و به صورت نفس‌گیری قصه را دنبال کرده و هر آن منتظر اتفاق جدیدی که گره‌های داستان را می‌گشاید باشد. در یکی از بهترین سکانس‌های فیلم و به نوعی نقطه عطف قصه زمانی که پدر برای نجات سارا و کودک دیگر به سمت ماشین می‌رود، دچار تردیدی می‌شود که ابتدا کدامشان را نجات دهد با توجه به اطلاعات کم  از شخصیت‌ها در آن لحظه، مخاطب دچار سردرگمی در تاکید کارگردان بر مهم بودن این تردید می‌‌شود ولی دقایقی بعد وقتی راز اصلی پدر سارا بر ملا می‌شود مخاطب به شدت منقلب شده و در فضای پیدا کردن مقصر معلق می‌شود.

بازی بسیار درخشان محسن طنابنده، هدیه تهرانی، حامد بهداد نشان از هنر امینی و تجربه این فیلمساز جوان در فرم دارد. شاید تنها انتقادم به فیلم به توقع من از بیان چنین قصه‌های باز می‌گردد که در این فیلم نیز انتظار داشتم فضای تردید و دنبال کردن مقصر و ایجاد بحران روحی جدی‌تر را مشاهده کنم. فضای که به صورت مستقیم و واضح هر کدام از شخصیت‌ها خود را مقصر حادثه تلخ داستان دانسته و بعد از این تاکید بیشتر روی بحران به بهترین سکانس فیلم (و حتی جشنواره) در فیلم برسیم و آن زمانی است که همگی دور کیک تولد نشسته و در فضای تاریک و ساکت به آرمش ظاهری و شاید باطنی (؟) رسیده و  بدون تنش و استرس کنار هم نشسته‌اند. احساس می‌کنم تاکید بیشتر بر بحران مقصر می‌توانست این فضا را تاثیر گذار‌تر از این هم کند.

هفت دقیقه تا پائیز فیلم بسیار خوبی است هرچند باید هشدار دهم که امینی در یک فضای جذاب احساسات شما را درگیر قصه کرده و احتمال اینکه در طول فیلم سنگینی چند قطره اشک را روی گونه‌های خود احساس کنید بسیار زیاد است.

[ سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ رویا ] [ نظرات () ]

بانوی رمان ایران ... دنیا را بدرود گفت

سیمین دانشور در هشتم اردیبهشت 1300 شمسی در شیراز به دنیا آمد. پدرش دکتر محمدعلی دانشور، پزشک و مادرش قمرالسلطنه حکمت، نقاش و مدیر هنرستان دخترانه هنرهای زیبای شیراز بود. دوره ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی مهرآیین گذراند، سپس تحصیلاتش را در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران ادامه داد و در سال 1328 با مدرک دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد.

دانشور نوشتن را با مقاله‌نویسی برای رادیو‌تهران و روزنامه ایران با نام مستعار "شیرازی بی‌نام" آغاز کرد. وی رساله دکترایش را با راهنمایی فاطمه سیاح و بدیع‌الزمان فروزانفر نوشت. به گفته خودش پنج سال با راهنمایی سیاح روی دکترایش کار کرد و به پیشنهاد او اولین داستان‌هایش را برای شخصی می‌خواند که بعدها دریافت، "صادق هدایت" بوده است. در همان‌سال‌های دانشگاه در راه سفر به شیراز با جلال‌ آل ‌احمد نویسنده/ روشنفکر مطرح آشنا شد و سال 1329 با وی ازدواج کرد.

درست در روزی که رسانه‌ها خبر درگذشت سیمین دانشور را منتشر کردند، خبرگزاری ایبنا گزارش داد که نخستین ترجمه مشترک سیمین دانشور و همسرش جلال آل‌احمد نیز بعد از چهل سال تجدید چاپ شده است. این کتاب که "چهل طوطی اصل" نام دارد نخستین بار در سال ۱۳۵۱ منتشر شده بود.

پیکر سیمین دانشور بانوی داستان‌نویسی ایران صبح دیروز از مقابل تالار وحدت
با حضور جمع کثیری از نویسندگان و اهل فرهنگ تشییع شد.

 

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ رویا ] [ نظرات () ]

جشن سوری(چهار شنبه سوری) از جمله جشن های آریایی ، جشن های آتش است . امروزه تنها « جشن سوری » ، معروف به « چهارشنبه سوری » و نیز « جشن سده » برایمان به یادگار مانده است و درباره جشن های فراموش شده ی آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهریورگان » یا « آذر جشن » می توان اشاره داشت . آتش نزد ایرانیان قدیم نماد روشنی ، پاکی ، طراوت ، سازندگی ، زندگی ، تندرستی و در پایان بارزترین نماد خداوند در روی زمین بود . مجموعه ی آیین های نوروزی از « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) آغاز می شود و با آیین سیزده بدر نوروز به سر انجام خود می رسد .

واژه « سوری » پارسی به معنی « سرخ » می باشد و چنان که پیداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « میهمانی » هم در فارسی به کار رفته است. بر پا داشتن آتش در این روز نیز گونه ای گرم کردن جهان و زودودن سرما و پژمردگی و بدی از تن بوده است . در گذشته جشن های آتش کاملا" حالت جادویی داشته و بسیار بدوی بوده است . چگونگی این جشن ، همسانی و مانندگی های فراوانی به جشن سده دارد .

 گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است. انداختن چادر بر سر و زدن قاشق برهم از دیگر رسوم این شب است.



[ یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ رویا ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در شب کوچک من افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهره ویرانیست . گوش کن ... وزش ظلمت را می شنوی ! من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم ....
امکانات وب